زخمی ترین عاشق

این دلشکسته مال توست با این توهم دلخوشم

جمله زیبا

آخر همه چی خوبه. اگر بد بود بدون هنوز آخرش نرسیده!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1392ساعت 14:17  توسط nemesis  | 

خیانت

 

به خاطر خیانتی که بهم کردی هیچوقت نمیبخشمت

بخاطر دنیایی که ازم نابود کردی

بخاطر آرزوهایی که ازم به گل نشوندی

بخاطر اون روزایی که صادقانه به پات نشسته بودم

ایکاش میفهمیدی بد دلمو شکستی خیلی بد

تا عمر دارم نمیبخشمت

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 تیر1390ساعت 18:30  توسط nemesis  | 

بهم بگو

بهم بگو کجا بودی

اومدم که بدونم کجا بودی

اون روزا که دستام تو حسرت دستات میسوخت

بگو کجا بودی اونروزا که چشمام توی جای خیس اشک بودن و

جزتو هیچکس و نمیدیدن

یه ذره دیر اومدی وقتی اومدی که من دارم میرم

قصه ی تلخی دارم

گفتم اما هیچوقت نخواستی بشنوی

گفتم اما هیچوقت نخواستی باورم کنی

کاش میدونستی هنوزم جات تو قلبمه

 اما قلبی که از هزار ترکش ناسزاهای تو

حتی یه بار جون سالم به در نبرد،

جونی واسه عاشق شدن نداره

کاش می فهمیدی چقدر عاشق بودم

کاش می فهمیدی

+ نوشته شده در  شنبه 21 خرداد1390ساعت 22:22  توسط nemesis  | 

زندگی

 

هرکسی تو طول زندگیش حرفهایی برای گفتن داره منم داشتم

حرفایی که پیش هرکسی نمیشد گفت و نگفتم

حرفایی که باید میگفتم اما فرصت گفتنش نبود و من باز نگفتم

خیلی سعی کردم تو حال و هوای خودم بمونم و کسی رو آزار ندم

اما هرچی بیشتر گیر خودم بودم بیشتر از آدما ضربه خوردم

حالا دیگه حتی از نفس کشیدنم هم میترسم

شاید حتی صدای نفسهامم اشتباه باشه

دارم از پا میافتم دستامو بگیر

یه عمر حرفامو نگفتم

حالا دارم خودمو زجرکش میکنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 خرداد1390ساعت 20:40  توسط nemesis  | 

 

دیگر حرفی برای نوشتن ندارم

شاید تصمیم بگیرم ازاین پس لال شوم

هیچکس نمیداند من چه کشیدم

معشوقی را دیدم که هرگز به عشق عاشقش گرفتار نشد

عاشقی را دیدم که از عشق جز سه حرف نمیدانست

رفیقی را دیدم

که هنوز جوهر قرارداد رفاقتش خشک نشده سوار بر اسب نارفیقی

تاخت و میان انبوه دروغهایش پنهان شد

درد دلم را با که گفته بودم؟؟؟؟؟

لال میشوم از این پس

بی شک اینجا حرفی برای گفتن نیست

به فرض که باشد چه سود وقتی گوشی برای شنیدن نیست؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اردیبهشت1390ساعت 21:5  توسط nemesis  | 

هنوز هم ...

 

زمین را از زیر پایم میکشی

تا شاید چشمهایم زمین را لمس کند

غافل از اینکه پیشانی ام بارها

جای پای تو را بوسه زد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اردیبهشت1390ساعت 20:53  توسط nemesis  | 

تنهام میذاره

 

یه حسی بهم میگه دارم یه بار دیگه فراموش میشم

انگار لبه ی پرتگاه ایستادم و اونی که باید کنارم باشه به جای اینکه

دستامو محکم تر بگیره منو پرت میکنه پایین

دوست دارم برم پیشش

کاش می فهمید چقدر دوستش دارم

کاش می فهمید که این راه و رسم عاشقی نیست

من دارم میشکنم

خدایا شکستنم و نمیبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اسفند1389ساعت 20:44  توسط nemesis  | 

بازم دل شکست

 

بازم دلم شکست

بازم اون دلمو شکست

خیلی بی رحمه اینروزا فکر میکنم فقط میخواد زجرم بده

هیچکس نمیدونه چقدر ازش رنجیدم هیچکس نمیدونه با اینکه

اینهمه زجرم میده باز من چقدر دوستش دارم

کاش خودشم اینو می فهمید

اینروزا حتی از خونه ی خودمم فرار میکنم

نمیتونم توی هوایی باشم که هوای اون نیست

خسته ام.......

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اسفند1389ساعت 20:26  توسط nemesis  | 

بازم دلم گرفته

 

دست خودم نیست

دست من نیست اگه بنده هات معنی عشق و نمیفهمن

دست من نیست اگه نمیتونم با این همه فاصله کنار بیام

دست من نیست اگه دلم تنگ میشه

خدایا بازم دلم گرفته

چرا بنده هات مهربون نمیشن؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اسفند1389ساعت 20:1  توسط nemesis  | 

آخر یه روز تنهاش میذارم

 

باور کنید خیلی سعی کردم بهش حالی کنم

که دوستش دارم

اما اون گوشش به این حرفا بدهکار نیست

فقط خودش و میبینه و خوشبختی خودشو

این که چه بلایی سر من میاد اصلا براش مهم نیست

دلم ازش شکسته

تنها کسی که توی دنیاش نیست منم

واون همه ی دنیای منه

تا فهمید دوستش دارم و وابسته ش شدم هرجور دلش

خواست باهام رفتار کرد

آخر یه روز تنهاش میذارم با تمام علاقه ای که

بهش دارم یه روز میرم از پیشش

میرم تا بدونه این رسم عاشقی نیست

میرم تا بدونه اینهمه بی وفایی حق من نبود

خدایا عاشقش کن

بذار اونم بفهمه من چی کشیدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اسفند1389ساعت 9:31  توسط nemesis  | 

مطالب قدیمی‌تر